تبليغاتX
ساغر زهر

ساقی امشب ساغر زهری بده...

یا هو

 

چون ریگی از قله به قعر دره افتادم هزاران بار

اما من آن مورم که همواره به دنبال رسیدن بود

-محمد علی بهمنی-

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 17:7  توسط میثم | 

به نام خدای مهر

سلام،

چهارشنبه بیست و نه خرداد ۸۷ به لطف و دعوت امیرحسین عزیز برای اولین بار در کنسرت محمدرضا شجریان شرکت کردم. از شجریان جز تعداد کمی کار متفرقه و معمولا معروف مثل مرغ سحر، بوی باران، بت چین، کنسرت بم، جام تهی و رباعیات خیام به اون صورت کار دیگه ای گوش نکرده بودم و کارهاش را هم پیگیری نمی کردم. تا اینکه در فیلم کنسرت بم دیدم ادعا کرده است که کارهایش همراه با تحولات اجتماعی در ایران متحول شده است و به نوعی بازتاب شرایط اجتماعی زمان خودش است. همین باعث شد تا به محتوا و فضای کار این کنسرت توجه بیشتری داشته باشم و آنچه اینجا می نویسم بیشتر حاصل این توجه است. که من یک شنونده آماتور موسیقی سنتی ام و از گوشه ها و ردیف ها و دستگاه ها و ... سر در نمی آورم.

پیش از همه و بیش از همه آرایش ساده و زیبای صحنه (مخصوصا برای ما که کنسرت با یک ساعت تاخیر شروع شد) جلب نظر می کرد. اما خواندن اشعاری که با خط شکسته نستعلیق بر پرده های پشت نوشته شده بود آسان نبود و من در انتهای کنسرت موفق به خواندنش شدم! (بعد بش اشاره می کنم)

کنسرت با پیش درآمدی در دستگاه همایون آغاز شد. شجریان برای اولین آواز بیتی از حافظ را رندانه انتخاب کرده بود که:

سخن اهل دل چو بشنوی مگو که خطاست
سخن شناس نئی جان من خطا اینجاست

نشان می داد این کنسرت در کنار همه جذابیتهای هنری و موسیقیایی می خواهد چیزی بگوید و آنهم نه از در سازگاری!

و بعد تصنیفی از حافظ با نام «چشم یاری» که فضایی اعتراضی به وضعیت متناقض با آنچه قرار بوده باشد را ایجاد می کرد:

ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

در ادامه هم تصنیفها و آوازهایی با اشعار ملک الشعرای بهار، سعدی و مولانا که اغلب حاوی مضامین انتقادی از شرایط موجود بودند.

قسمت دوم کنسرت با اشعاری از حافظ و مولانا در دستگاه شور اجرا می شد و در ادامه ترسیم فضایی ساکن، نامطلوب و مایوس کننده در بخش اول کنسرت سعی در ایجاد فضای حرکت و امید داشت. و این در پایان کنسرت با تصنیف «مرغ خوشخوان» به وضوح قابل درک بود:

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

و شاه بیت این کنسرت که همان بیت روی پرده بود:

چرخ گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت
دائماْ یکسان نباشد حال دوران غم مخور

اینها همه خلاصه ای بود از کنسرت شجریان با گروه شهناز در حد فهم و درک من!

از امیر[حسین!] عزیز هم به خاطر عکسها و اصرارها ممنونم

حق نگهدارتان

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 10:2  توسط میثم | 
یا هو

 

هر صبح،

          با شنیدن یک عطسه،

          می ایستم

                     که حادثه از خانه بگذرد

          آنگاه،

                     دنبال آن براه می افتم.

- محمد علی بهمنی-

 

پ.ن: بر سر حرفم هستم اگر فرصتی دست دهد...

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 23:34  توسط میثم | 
به نام خدای مهر

سلام،

در روزهای گذشته حضور من در دو مراسم حاوی نکات جالبی بود که دوست داشتم در مورد هر دو اینجا بنویسم اما مشغله زیاد مانع شد، یکی کنسرت محمدرضا شجریان و گروه شهناز و دیگری یک مراسم عقد جالب!

این پست را گذاشتم تا شاید یادآوری و الزامی بشه تا از هر دوش بنویسم.

همین...

حق نگهدارتون

+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 12:27  توسط میثم | 
به نام خدای مهر

 

شهیدی که بر خاک می خفت

سرانگشت در خون خود می زد و می نوشت

دو سه حرف بر سنگ:

«به امید پیروزی واقعی

نه درجنگ،

            که بر جنگ!»

دستور زبان عشق - قیصر امین پور

+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت 7:40  توسط میثم | 

یا هو

 

 

این دو تا رو ببینین!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 21:32  توسط میثم | 

به نام خدای مهر

 

۳۱ خرداد سالروز شهادت دکتر چمران است

مردی که شهرتش همانند بسیاری از بزرگمردان این سرزمین

حجابی شده است تا برای دوستان و دشمنانش ناشناخته بماند!

 

روح بزرگش در آرامش همسایگی خدایش باد

 

+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 21:40  توسط میثم | 
به نام خدایی که همین نزدیکی است

سلام

باز ۲۹ خرداد و سالروز درگذشت دکتر شریعتی. و باز مرد پاکی که زندگیش و زمان تنهایش نخواهند گذاشت ... هرچند سنگها را بسته و سگها را رها کرده باشند...

دکتر مرد دردکشیده ای بود که درد را خوب فهمیده بود ولی فرصت نکرد همه را بازگو کند.

روحش شاد.

 

پی نوشت: گفتم امسال هم مثل سال قبل کتاب معرفی کنم. دیدم چقدر یک سال اخیر سال کم مطالعه ای برای من بوده! اما کتاب «ویژگی های شخصیتی پیامبر» کتاب خوبیه. البته اگر در حین خوندنش متوجه باشین که بعدها از روی سخنرانی پیاده شده. شاید اگر دکتر بود حتما کمی ویرایشش می کرد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 10:6  توسط میثم | 
هو الحبیب

 

اذان

امشب نورسيده ام

و چقدر حرف توی دلم دارم

عيسی مسيح نيستم تا زبان بگشايم به عصمت مريم

سکوت می کنم و تشنه ی شنيدنم

هق هق گريه ام را می شنويد؟؟!!

من تازه متولد شده ام!!

يک نفر بيايد در گوش من اذان بگويد.

تبسم (راهی بزن که آهی...)

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 4:10  توسط میثم | 

یا هو

 

راستش اگه من قرار بود این کاریکاتور را می کشیدم ترجیح می دادم آدم سمت چپی را در یک حالت بهت و تعجب بکشم. با اجازه کاریکاتوریستش(!) مثلاْ یه همچین چیزی:

 

 نظرتون چیه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 3:20  توسط میثم | 

یا هو

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 7:29  توسط میثم | 

یا حبیب

رسم اخوانیه

چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟
بیایید از عشق صحبت کنیم
تمام عبادات ما عادت ست
به بی عادتی کاش عادت کنیم
چه اشکال دارد پس از هر نماز
دورکعت گلی را عبادت کنیم؟
به هنگام نیت
برای نماز
به آلاله ها قصد قربت کنیم
چه اشکال دارد که در هر قنوت؟
دمی بشنو از نی حکایت کنیم
چه اشکال دارد در آئینه ها؟
جمال خدا
را زیارت کنیم
پراکندگی حاصل کثرت ست
بیایید تمرین وحدت کنیم
بیا جیب احساس و اندیشه را
پر از نقل مهر و محبت کنیم
پر از گلشن راز از عقل سرخ
پر از کیمیای سعادت کنیم
بیایید تا عین عین القضات
میان دل و دین قضاوت کنیم
اگر سنت اوست نو آوری
نگاهی هم از نو به سنت کنیم
برادر چه شد رسم اخوانیه؟
بیا یاد عهد اخوت کنیم
بگو قافیه سست یا نادرست
همین بس که ما ساده
صحبت کنیم
خدایا دلی آفتابی بده
که از باغ گلها حمایت کنیم
رعایت کن آن عاشقی را که گفت:
بیا عاشقی را رعایت کنیم

دستور زبان عشق- قیصر امین پور-

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 7:8  توسط میثم |